ای بابا
هفدهم، طمع کردم، گفتم تمیزتر باشی، با دایی هادی فرستادمت حموم، بی آرومی کردی، بابا هم مجبور شد بره کمک دایی، غافل از اینکه کل مجلس و قراره بخوابی و تمیزتر بودنت هیچ فرقی نمی کنه، فکر کنم از همین حموم بود که سرما خوردی... دیروز بردیمت دکترت، تو مطب قبل از ملاقات دکتر کلی بازی کردی، با صندلیهای بچه ای که اونجا بود ذوق می کردی، با بچه ها ارتباط برقرار کردی، راه می رفتی و دل من و بابا رو می بردی، ولی در حین معاینه خیلی بی قراری کردی، اگه بابا نبود نمی تونستم کنترلت کنم، آقای دکتر بهت شکلات داد تا باهاش دوست شی... آب ریزش بینی داری، کمی سرفه و خس خس سینه، و یه هفته بیشتره که تعداد پی پی کردنات بیشتر شده...
خودم هم کمی سرما خوردم...
خدایا همه ی مریضها رو شفا بده، آمین...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ای بابا
